از خواب می پرم...

از خواب می پرم

چیزی یادم نمی آید

لغزش سردی گونه هایم را نوازش می کنند

از چشمان خیسم می فهمم که خواب تو را می دیده ام

چشمانم را برای لمس نگاه تو روی هم می گذارم

ای کاش در کنارم بودی

تا سکوت تنهاییم را نیز بشکنی

کنار پنجره می روم

آسمان بر خلاف دل ابریم صاف است

مانند هر شب ستاره ها را می شمارم

یکی کم است….

شاید امشب هم در جایی کسی مانند من ستاره بختش را به بهای دل شکسته ای داده

/ 0 نظر / 7 بازدید